عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

65

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بلا را براندازى رستم جواب داد : آنچه در مورد من تصوّر كنى يا از من انتظار داشته باشى بيش از آن در اطاعت امر حاضرم . رفتن كيقباد بجنگ افراسياب و حمله رستم به او زال و رستم بمعيّت قشون به خدمت كيقباد رسيدند . كيقباد هردو را خيرمقدم گفته پذيرائى شايان كرد بخصوص رستم را مورد اعزاز و اكرام قرار داد و آنانرا همراه برداشته رو بمعسكر افراسياب نهاد . رستم پدر را گفت : اگر افراسياب خود را به من بنماياند جهانرا از شرّ او خلاص خواهم نمود . زال بپاسخ گفت : فرزند هشيار باش و با خود بينديش كه جنگ با چنين سحّارى سهل نيست . مبارزين تلاقى كرده بجنگ پرداختند و بر يكدگر حمله‌ور شدند آتش قتال درگرفت و قهرمانان بجنگ تن‌بتن مبادرت نمودند از كثرت گردوغبار روز بشب مبدّل و كار بنيزه و شمشير محوّل شده بود چون رستم از موقعيّت افراسياب مطلع شد بجانب او شتافت و به دو نزديك شده ويرا بميدان طلبيد و بر او حمله‌ور گشته فائق آمد افراسياب كه حس كرد حريف او نخواهد بود از ترس روبفرار نهاد رستم او را تعقيب و گرفتار كرد و كمرش را گرفته از زين كند و بر زمين افكند و آنگاه از اسب به زير آمده او را زير بغل گرفت كه زنده بنزد كيقباد برد افراسياب بفسونكارى موفّق گرديد كه خود را از چنگ او خلاص كرده فرار اختيار كند . ايرانيان كه بتركان فائق آمدند آنانرا محاصره نموده مانند شيرى كه به شكار خود حمله كند بر آنان تاختند و با وارد آوردن شكافهاى عظيمى در صفوف آنان دشمن را منهزم نموده چون گلّهء دوابشان به پيش راندند و مانند چرم قطعه‌قطعه‌شان كردند افراسياب كه از ترس پر گرفته بود بر آنان سبقت گرفته با تعداد قليلى از همراهان بعبور از جيحون موفّق و به پناگاه خود در ماوراء النهر رسيد . كيقباد مظفّر و منصور بدارالسلطنه بازگشت و رستم را بپاس شجاعتها كه بمنصّهء ظهور رسانيده بود نوازش كرده مناصبى به دو اعطا و خلعت به دو بخشيد و حكومت